یک پردیس

Academic Writing

Academic writing is a formal genre of writing.

How to become a pro formal writer?

Use university library resources and read texts within your scientific discipline. Pay attention to the language they use.

The Writing Process

Stage 1 (pre-writing or invention)

Define your topic

Decide how to approach it

Collect material

Write down a preliminary plan (list your plans)

Outline your presentation (order of arguments)

Use mindmaps

Stages 2 & 3

Produce a first draft based on preliminary plan

Add sections or aspects (and/or eliminate some of your previous ideas)

Evaluate, rethink, and rewrite

Recognize the need for revision and development

---

Week 2: Structuring your text and conveying your argument

 

Writing in English at University is a free online course provided by Lund University through Coursera Inc. I will give a brief explanation of each session through the upcoming posts.

Week 1: Introduction

Week 2: Structuring your text and conveying your argument

Week 3: Using sources in academic writing

Week 4: Editing and proofreading

هنگامی که خبر اتفاقات تلخ امروز تهران به گوشم رسید، منتظر ایستاده بودم جلوی درب مدرسه‌ی برادرم تا جلسه‌شان تمام شود و مادرم بیاید تا به خانه برویم. خبرها حاکی از آن بود که عده‌ای در مجلس ناامنی ایجاد کرده بودند و منتظر بودند ما بترسیم.

قبول دارم. خبر دلهره‌آوری بود؛ اما راستش من نترسیدم. ناراحت شدم از شکسته شدن بت امنیتی تهران و از کشته و مجروح شده انسان‌های بیگناه که هرچه بیگناه‌تر بوده باشند، از شر دنیای کثیف امروز بیشتر رها شده‌اند...

تا همین دقایقی پیش نیز حس خیلی قوی‌ای نسبت به واقعه‌ی امروز نداشتم؛ تا اینکه بالاخره بغضم شکست. کمی منتظر واکنش دنیا بودم. از دیگران انتظاری نیست. تنها می‌خواستم واقع‌بینانه‌تر خودمان را با دیگر ملل مقایسه کنم. و صد البته تاکید می‌کنم که منظورم دیپلمات‌ها و افراد سیاسی دنیا نیست. مردم عادی جهان را می‌گویم.

هیچکس برای تلخی امروز ما شمعی روشن نکرد. هیچکس ما را دوست نداشت.

شاید بعدتر، بیشتر بنویسم از تلخی این تنهایی؛‌ اما برای الان، فکر در سکوت و آرامش شب بیشتر لازم است.

کارهایی زیادی وجود دارد که باید پیش از رفتن انجام دهم. البته همه‌ی مواردی که «رفتنم» را مطرح می‌کنم، تبصره‌ی «البته اگر ویزایم به موقع صادر شود» باید ضمیمه حرفم گردد. فرض را بر این گذاشته‌ام که به سخن فردی که مصاحبه‌ام را در سفارت انجام داد (و گویا تقریبا به همه این حرف را می‌زند) اعتماد کنم و تصور کنم ویزا به موقع و پیش از آغاز کلاس‌هایم حل خواهد شد.

هنوز، به قول معروف، داغم و درک نمی‌کنم؛ چرا که اصلا حس خاصی نسبت به رفتن ندارم. نه حس بد و نه حس خوب. تنها حس خوبی که دارم نسبت داده می‌شود به اینکه دوباره قرار است دانشجو شوم.

کلی کارهای تمام‌نکرده دارم: گرفتن گواهینامه، جمع‌بندی کارهای دندانپزشکی، پاره‌ای کارهای اداری و ....

قصد داشتم حتما پیش از رفتن گواهینامه بگیرم؛ اما شدت تنفر از اینکه به کلاس رانندگی بروم به حدی است که نمی‌دانم باید چه کنم. حدس می‌زنم که تا پایان عمرم بی گواهینامه خواهم ماند. البته یک دوره کامل به کلاس آیین‌نامه و شهر رفته‌ام و آزمون ساده‌ی آیین‌نامه را هم قبول شده‌ام. اما فاصله‌ای که افتاده زیاد است و باید احتمالا همه‌ی کارها را از ابتدا آغاز کنم.

برنامه‌های فعلی (که دارم انجامش نمی‌دهم و فقط می‌دانم که باید انجامش دهم) این است که مدرکم را آزاد کنم. پیش‌تر کارهای مربوط به فارغ‌التحصیلی را انجام داده بودم و برای استفاده‌ی دیگران مکتوب هم کرده بودم. حالا باید سر از آزاد کردن مدرک در بیاورم و پس از آن حین انجامش، مکتوبش هم بکنم.

این چند روز به جای اینکه سراغ کارهای اداری ضروری‌ام بروم -که به تحقیق خسته‌کننده و تلخ است- نشسته‌ام و درس اینترنتی خوبی را که پیدا کرده‌ام تماشا می‌کنم. وسواس عجیبی روی سوادم دارم. هر روز که از فارغ‌التحصیلی‌ام می‌گذرد، احساس می‌کنم سوادم از سوراخی که در حافظه‌ام وجود دارد نشت می‌کند. آدم باید خیلی حواسش به سوادش باشد. اگر سوادم را -به علت بهنگام نکردن آن یا مرور نکردن و فراموشی- از دست بدهم چه در چنته خواهم داشت؟ چه سرمایه‌ای غیر از سواد و مهارت‌هایم دارم؟

تا مطالب مربوط به آموزش لاتین مرتب و قابل اشتراک شود، نمی‌دانم راجع به چه بنویسم؛ در حالی که نیاز به نوشتن را در خودم احساس می‌کنم.

کسی اگر هست که مرا یاری کند و بگوید از چه و از که بنویسم نظرش را برایم مکتوب کند؛ لطفاً.

دل، گاهی پر می‌شود از عطش نوشتن. حیف که نوشتن دلیل می‌خواهد. راستش انسان‌هایی که در زندگی‌ام برایم جالب بوده‌اند، در کارشان خبره و در زندگی شخصی‌شان ناموفق بوده‌اند. آن تعادل که می‌گویند باید بتوان میان کار و زندگی برقرار کرد، برای یک زندگی خوب و معمولی است. هر چند که من هم گاهی به خودم می‌گویم که باید این تعادل را تمرین کنم تا یاد بگیرم و عادت شود و این عادت تبدیل به سبک زندگی‌ام شود.

مشکل اینجاست که هر چه سنم بالاتر می‌رود، اهمیت کارم (و تحصیل و هر چه نامش را زندگی شخصی نمی‌گذارند) برایم بیشتر می‌شود.

البته این اتفاقی نو نیست. پردیسِ احساساتی هنگامی که در یکی از (به زعم دیگران) پر استرس‌ترین برهه‌های تحصیلی (که تا اینجا کنکور کارشناسی بوده است) قرار داشت، به گفته‌ی همگان، از لحاظ احساسات سیب‌زمینی بود. آنچنان درس و برنامه‌ریزی برای آن آرامم می‌کرد که به خاطر ندارم ذره‌ای در آن سال آخر دبیرستان استرس تجربه کرده باشم. اما دوستانی را رها کردم.

بالاترین نمراتم مربوط به زمانی است که در پیچیده‌ترین روابط عاطفی قرار داشته‌‌ام. یعنی کوچک‌ترین اثر منفی‌ای بر کارم نداشت. اما آدم‌هایی را رها کردم.

سیر عجیبی است. هرچه می‌گذرد احساس تعلق خاطر بیشتری نسبت به تنهایی پیدا می‌کنم و بابت همه‌ی گام‌هایی که برداشته‌ام تا به این مقدار تنهایی برسم خوشنودم.

تصمیم بر آن است که دیگر اجازه ندهم عواطف کودکانه و غیرعقلانی، احساساتم را قلقلک بدهد. اما بعد مدت‌ها کمی قلقلک را تجربه کردم.

نه چندان ضعیف است که در مورد آن نگویم و نه چندان قوی است که ارزش تأمل طولانی‌تری را داشته باشد. شیرین است؛ مثل یک شکلات کوچک. ضرر خانمان‌سوزی ندارد اما کامت را تنها برای مدت کوتاهی شیرین می‌کند.

این دسته از احساسات، تنها لایق یک واکنش است: فراموشی.

Whenever I look up a Latin root, or learn something new about Latin, I find it thrilling and more thrilling. I found out that I can no longer endure the burdrn of not knowing about this language. Advantage for a software engineer? I might say you will become an expert name-picker for startups: the world's only consulting name-picker. ;)

The list of lessons is available below. I try to keep each lesson short. However, do not be fooled by the length of each lesson. We certainly have got a lot to repeat and remember after studying each lesson. (This post will be updated (ir)regularly as I learn anything new about Latin.) 

Lesson One: Fun (or Genius) Facts about Latin

Lesson Two: Verbs

Lesson Three: Nouns

Lesson Four: First Declension

Lesson Five: Second Declension

Lesson Six: Hints

References:

http://frcoulter.com/latin/first/index.html

http://www.nationalarchives.gov.uk/latin/beginners/

علاقه پیدا کردن به فردی خاص، چه از لحاظ یک دوستی ساده و چه موارد پیچیده‌تر، فرایند عجیبی است. ابتدا وی را هیچ نمی‌شناسی. پس از مدتی به دلیل چند پیشامد خاص (و تصادفی) از برخی رفتارهای وی خوشت می‌آید. بی‌وقفه توجهت به آن رفتارها بیشتر و بیشتر می‌شود؛ به آن رفتارها واکنش نشان می‌دهی. آن واکنش‌ها بر فرد نمایان می‌شود و خب، خواسته یا حتی ناخواسته، آن رفتارها در وی شدت می‌یابد. بالاخره انسان موجودی است که حتی اگر به روی خود نیاورد و به هر شدتی انکار کند، از مورد توجه واقع شدن خوشش می‌آید.

اگر فرایند به همین جا ختم گردد، علاقه از بین نمی‌رود. ولی واقعیت این است که از اینجا به بعد حالات مختلفی رخ می‌دهد. آن چه بارها و بارها برای من رخ داده (و غیر از آن رخ نداده) حالتی است که دقیقا متوجه می‌شوی فرد عینا برعکس آن چیزی است که از خود نشان می‌داده. رفتارها برعکس می‌شود. مثلا به فردی که به خاطر روح آزادش علاقمند شدی، می‌بینی حتی از تلفن همراهش هم آزاد نیست. فردی را که به نظرت اعتماد به نفس بالایش وی را جذاب کرده بوده، شاید همه‌ی هیاهویش برای قایم کردن بی‌اعتماد به نفسی‌اش بوده باشد.

از این نقطه معمولا زوال علاقه رخ می‌دهد. رفتارهای فرد که تا چندی پیش جذاب می‌نمود حالا تهی و مسخره به نظر می‌رسد. به همین راحتی.

البته باید بگویم که گاه این زوال علاقه رخ نمی‌دهد؛ اگر در فرد چیزی کشف شود که همه‌ی معادلات را به هم بریزد...